لوح آسمانی

سینی قلمزنی

سینی قلمزنی

سینی مسی که سه چهار روز پیش از قیر و گچ پر کرده بود

و روش طرح انداخته بود رو آورد و گذاشت روی میز چوبیِ سیاه شده از سابیدن قیرهای کف ظرفها و گفت:

اگه امروز بتونم تمومش کنم میرم سراغ یه طرح شکارگاه که خودم کشیدم…

دخترکی که روبروش نشسته بود قلم سایه رو از لابلای ابزارها برداشت و چکش رو توی دستش تکونی داد و گفت: ‌

طرح شکارگاه؟! به نظرت یه کم تکراری نیست؟! مردم حوصله ی اینجور طرح هارو نداره گل و بته کار کن و برو…

دستهاش رو به سطح برجسته ی سینیِ مسی کشید و گفت:

اینهمه گل و بته تو بازار باشه واسه دل مردم، میخوام یکی از این ظرفا که با جون و دلم روش،نقش و نگار میندازم

باشه واسه خودم، شاید یه وقتی برسه اونقدر پیر بشم

و دستام بلرزه که کسی باورش نشه قلمزنی کار میکردم، میخوام سند داشته باشم مدرک بزرگی که بزارمش توی ویترین?

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *