رفیقِ جان، میدونی… این روزگار مثل یه مهمونیِ کوتاهه که ما فقط به اندازه نوشیدنِ یه فنجون چای فرصت داریم توش خوش بدرخشیم. دنیا در واقع یه کارگاهِ بزرگه واسه صیقل دادنِ روحمون؛ حیفه که دست روی دست بگذاریم و بذاریم عقربه ساعتِ عمرمون، همینطوری بیثمر تیکتیک کنه و بره.
بیکاری و بیخیالی، مثل یه غباره که روی آینه دل میشینه. فردا روزی که پردهها بره کنار و چشممون به حقیقت باز بشه، آدم دلش کباب میشه واسه اون دقیقههایی که میتونست با یه لبخند، یه قدمِ خیر یا حتی یه لحظه فکر کردن، از خودش یه اثرِ موندگار بسازه ولی به سادگی از دستش داد.
بیا نذاریم حسرتِ اون لحظههایی که میشد نوری به دلی تابوند یا پلهای برای رشد ساخت، وبالِ گردنمون بشه. دنیا جای موندن نیست، جای عبوره؛ پس تا چراغِ این خونه روشنه، بیا قشنگ بازی کنیم که وقتِ رفتن، دستامون پُر از خاطرههای شیرین باشه.
لوح نقش برجسته ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست کد 250
وقتی برای درخشیدن
…….