لنگرِ طوفانها
راستش، وطن مثل سقف یک خونهست و آدمهاش مثل یک خانواده.
دیدی وقتی توی خونه همه چیز سر جای خودشه، چقدر دل آدم قرصه؟
این همون «ایمانی» هست که پیامبر (ص) میگفت؛
«حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإيمانِ»
(دوست داشتن وطن، از نشانههای ایمان است.)
یعنی همین که بدونی جایی هست که بهش تعلق داری، خودش یه جور عبادت و آرامشه.
بیا خیالی حرف نزنیم؛
حقیقت اینه که این سرزمین، با تمام روزهای سخت و آسونش، مثل اون تسبیحیه که دانههاش ما هستیم.
امام علی (ع) چه قشنگ میگفت :
«جایگاه حاکم و سرپرست (در جامعه)، مانند رشتهای است که مهرهها را به هم پیوند داده و آنها را گرد میآورد؛ اگر این رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده میشوند و هرگز دوباره به تمام و کمال جمع نخواهند شد.»
این «نظام» و «رهبری» مثل اون نخ تسبیحه.
اگه نخ نباشه، هر کدوم از ما دونهها، هر چقدر هم قیمتی و قشنگ، میافتیم یه گوشه و گم میشیم.
نخ که باشه، ما میشیم یک «واحد»، میشیم یک قدرت که توی دستهای روزگار میچرخه و ذکرِ موندن میگه.
حفظ این نظام، یعنی اجازه ندیم این نخ پاره بشه.
یعنی یادمون نره که توی این دنیای پر از طوفان، داشتنِ یک «لنگر» چقدر غنیمته.
اطاعت از رهبری هم، نه یه بحث خشکِ سیاسی، که مثل گوش دادن به حرفِ بزرگترِ یه خونهست؛ کسی که از بالای تپه به مسیر نگاه میکنه و چاهها رو بهتر میبینه.
ما نمیخوایم شعار بدیم،
فقط میخوایم خونمون پابرجا بمونه. میخوایم این ریشه که بهش وصلیم، خشک نشه.
چون تهِ تهش، وقتی دلمون برای ایران میتپه، داریم برای خودمون، برای امنیتِ لبخندِ بچههامون و برای اون نخی که همهمون رو به هم وصل کرده، تلاش میکنیم.
موندن پای این نظام، یعنی موندن پای رفیق، پای همسایه و پای خاکی که بویِ غیرت و ایمان میده.
این یعنی همون عشقِ واقعی، بیگلایه و صمیمی.
…..