خیالت تخت؛ ما صاحب داریم
گاهی که تو غوغای این روزگار و هیاهوی توخالیِ دشمنها، دلت لرزید و حس کردی تنهایی، یا وقتی که اخبار و تهدیدها مثلِ یه مِه سیاه میخوان راهِ امیدت رو ببندن، یادت بیاد که ما صاحب داریم.
ما یتیم نیستیم که هر کی از راه برسه بتونه بترسونتمون.
آقای ما، همون مهربونتری که چشمش به تکتکِ قدمهای ماست،
یه حرفی زده که مثلِ آب روی آتیشه.
انگار دستش رو گذاشته روی شونهمون و تو چشمامون نگاه کرده و گفته:
«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلاواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاْعْداءُ.» *
یعنی: «خیالت راحت باشه، ما تو رو به حال خودت رها نکردیم و هیچوقت از یادت نبردیم؛
اگه غیر از این بود، بلاها حسابت رو رسیده بودن و دشمنها ریشهت رو کنده بودن.»
میبینی؟
یعنی حتی وقتی تو حواست نیست، ایشان دارن برات سپر میشن.
دشمن اگه غرش میکنه، تهِ زورش همینه که فقط صدا راه بندازه،
چون اجازه نداره از یه حدی جلوتر بیاد؛ چون «صاحبالزمان» بیداره.
پس هر وقت حس کردی دنیا داره تاریک میشه،
دلت رو قرص کن به همین حضورِ مخفی اما مقتدر.
یه «یا صاحبالزمان» تهِ دلت بگو و بدون که سایهش روی سرِ زندگیته.
ایشان خودش قول داده که یادش نره ما کجای این دنیای شلوغ ایستادیم.
ناامیدی کارِ اوناییه که کسی رو ندارن، نه ما که آقایی داریم که کوه در برابرِ ارادهش کاهه.
رفیق، توکل کن و لبخند بزن، که ما به دعای ایشان زندهایم.
*(احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۷)