با تو هر عاقبتی ختم به خیر است…
گاهی آدم فقط به یک یادآوری کوچک نیاز دارد؛ یک جمله که در شلوغیِ روزمره، دستش را بگیرد و آرام کنار بکشد و بگوید: «یادت نرود؛ در میانهی همهی این آشوبها، هنوز نامی هست که پایاناش خیر است؛ هنوز راهی هست که به روشنایی ختم میشود؛ راه حسین علیهالسلام.»
این قاب، فقط یک شعر روی دیوار نیست؛ یک قرارِ بیصداست میان دلِ ما و معنایی که کمکم داشت زیر غبار عادت گم میشد.
مصرع «با تو هر عاقبتی ختم به خیر است» مثل دستیست که روی شانهی انسان خسته مینشیند؛ انگار میگوید:
شاید روزها سخت باشند، شاید آینده مبهم باشد، اما تا وقتی راهت را با نام حسین علیهالسلام گره میزنی، بنبست واقعی وجود ندارد. هر تجربه، هر شکست، هر شروع دوباره، میتواند تکهای از این ختم به خیر باشد.
رنگهای زندهی قاب، پرندهی کوچک، برگهای سبز که دور نام «حسین» حلقه زدهاند، تصویر یک جهان امن را میسازند؛ جهانی که در آن تو تنها نیستی. این قاب روی دیوار، هر بار که نگاهت به آن میافتد، تو را از حساب و کتابهای سرد روزمره جدا میکند و میبرد به جایی که ملاکِ موفقیت، آرامشِ دل و رضایتِ خداست، نه فقط عددها و نتیجهها.
میتوانی این قاب را جایی بگذاری که چشمات هر روز به آن بیفتد؛ کنار کتابهای مورد علاقهات، بالای میز کار، یا کنار آینهای که هر صبح روبهرویش میایستی. هر نگاهِ کوتاه به این مصرع، یک «یادآوری آرام» است:
– تصمیمهایت را با او تنظیم کن؛
– قدمهایت را با یاد او بردار؛
– و مطمئن باش هر راهی که به او ختم شود، هر طور هم که به نظر برسد، پایانش خیر است.
شاید برای خودت بخواهی؛ برای روزهایی که بیش از هر چیز، به یک تکیهگاه معنوی نیاز داری.
شاید بخواهی هدیه بدهی؛ به دوستی که درگیر انتخابهای دشوار زندگیست، به خانوادهای که میخواهی خانهشان رنگی از یاد حسین علیهالسلام داشته باشد، به نوجوانی که تازه دارد مسیرش را پیدا میکند. این قاب، فقط یک هدیهی زیبا نیست؛ یک پیام است که بیهیچ توضیح اضافهای، روی دیوار خانه یا محل کار مینشیند و به زبان شعر میگوید:
«اگر مسیرت را با حسین علیهالسلام تنظیم کنی، آخرِ این راه، هر چه باشد… ختم به خیر است.»