آن چه پیشرو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباح یزدی (دامتبركاته) است.
تفسیر « فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»
این تعبیر که یاد من باشید تا یاد شما باشم از جمله تعبیراتی است که در قرآن کریم به طور متضایف و دوسویه بیان شده است. گاهی خداوند درباره خود نسبت به بندگان تعبیراتی بیان میفرماید که آن تعبیرات درباره بندگان نسبت به خدا صادق نیستند، مانند خلق کردن و روزی دادن. برخی تعبیرات هم هست که تنها درباره بندگان نسبت به خدا صادق است مثل عبادت کردن. مسلم است که عین این تعبیر را درباره خدا نسبت به بندگان نمیتوان به کار برد. برای مثال نمیتوان گفت: اگر خدا را عبادت کنید خدا هم شما را عبادت میکند. اینها تعبیراتی اختصاصیاند که یا اختصاص به خدا دارند و درباره بندگان صادق نیستند یا اختصاص به بندگان دارند و درباره خدا صادق نیستند. اما چند تعبیر در قرآن به صورت دوسویه آمده است که هم به خدا نسبت داده شده و هم به بندگان. مانند:یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ؛ «هم خدا آنها را دوست میدارد و هم آنها خدا را دوست میدارند.» پس محبت هم از طرف خدا نسبت به بندگان و هم از طرف بندگان نسبت به خدا وجود دارد؛ و مانند: رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ؛ «خدا از آنها راضی است و آنها هم از خدا راضیاند.»
از جمله تعبیراتی که در قرآن به این صورت آمده مسأله یاد کردن است: فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ؛ «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.» اما حقیقت این معنا چیست و یاد کردن ما به چه معنا است؟ به صورت اجمالی میتوان گفت: حقیقت ذکر توجه قلبی است و ذکر امری مربوط به دل است. ولی به خاطر وجود مناسبت، اسم کسی را آوردن هم ذکر نامیده شده است. زیرا این امر نشانه آن یاد قلبی است، و به آن ذکر لفظی میگویند و همچنین به رفتارهایی که حکایت از یاد قلبی میکنند ذکر عملی گویند.
تقسیم دیگری هم میتوان برای ذکر مطرح کرد و آن تقسیم ذکر است به ذکر صریح و ذکر ضمنی. گاهی انسان با گفتن یا الله، یا ارحم الراحمین و … صریحا خدا را یاد میکند، و گاهی قرآن قرائت میکند و این قرائت قرآن به این معنا است که انسان به یاد کلام خداست و کسی که کلام خدا را بخواند یاد خدا هم هست. این یاد، نوعی ذکر ضمنی است.
اما فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ به چه معنا است؟ آیا به این معنا است که اگر ما بگوییم یا الله، خدا هم میگوید لبیک یا عبد، یا نه معنای دیگری منظور است؟ در تفاسیر (که البته بسیاری از آنها از روایات استفاده کردهاند) تفسیرهای مختلفی ذکر شده است. در بسیاری از تفاسیر آمده است: اذکرونی بالطاعة اذکرکم بالثواب؛ یعنی یاد خدا کردن این است که خدا را اطاعت کنید و یاد کردن خدا از شما هم این است که پاداش خیر به شما دهد. البته این بیان میتواند نوعی کنایه باشد، یعنی ذکر ملزوم و اراده لازم، وگرنه حقیقت یاد اطاعت نیست. میتوان گفت: اطاعت یاد ضمنی است. اما «اطیعوا الله» در قرآن مکرر آمده است. اگر «فَاذْكُرُونِی» به معنای اطاعت کردن خدا باشد این سؤال مطرح میشود که این تعبیر چه خصوصیتی دارد؟
شاید راجحترین تفسیر در این جا این است که اصل یاد از قلب و توجه دل است، اما یاد لوازمی دارد (مانند اطاعت کردن) که این لوازم هم به دنبال آن ملزوم میآیند. ازاینرو تعریف به لازم (فاذکرونی بالطاعة اذکرکم بالثواب) غلط نیست. اما آیا تفسیر این آیه، منحصر به همین است و هیچ معنای دیگری ندارد، یا این هم یکی از لوازمی است که بر ذکر مترتب میشود؟
بالاترین لذت عاشق
این معنا که اگر از خدا اطاعت کنید خدا به شما پاداش میدهد، چیزی است که با تفکر قابل فهم است، اما امام سجاد علیهالسلام میفرماید: تو چیزی را به آنها ارشاد کردی و یاد دادی که اگر تو نفرموده بودی هیچ وهمی به آن نمیرسید. چه خصوصیتی در این ذکر هست که در جای دیگر نیست؟ بنده مطمئنام اگر آیات و روایاتی را که در این زمینه وارد شده است نخوانده بودم اصلا به ذهنم نمیرسید که اگر من یاد خدا باشم خدا هم یاد من خواهد بود و این پاداش ذکر من است. این نکته عجیبی است که خدا برای تشویق مردم به یاد خدا میگوید: اگر به یاد من باشید من هم به یاد شما خواهم بود.
در روایتی آمده است که: ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِی فِی نَفْسِكَ أَذْكُرْكَ فِی نَفْسِی، ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِی فِی خَلَاءٍ أَذْكُرْكَ فِی خَلَاءٍ، ابْنَ آدَمَ اذْكُرْنِی فِی مَلَإٍ أَذْكُرْكَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَئِكَ؛ «ای فرزند آدم! من را در دلت یاد کن تا من هم در دلم تو را یاد کنم، ای فرزند آدم! در تنهایی یاد من باش تا من هم در تنهایی یاد تو باشم، ای فرزند آدم! در میان مردم یاد من باش تا من هم در میان جمعیتی بسیار بهتر از جمعیت شما (در میان فرشتگان) یاد تو باشم.» این معنا که در تنهایی یا جمع یاد خدا بودن موجب میشود که خدا هم در تنهایی یا جمع از بندهاش یاد کند، کم یا بیش قابل فهم است. اما «اذْكُرْنِی فِی نَفْسِكَ أَذْكُرْكَ فِی نَفْسِی» به چه معنا است؟ و این یاد خدا چه جاذبهای میتواند برای ما داشته باشد؟
حقیقت این است که معمولا انگیزه انسانها از دنبال کردن دین، خدا، عبادت و… دستیابی به ثوابهای الهی است. اگر بر فرض خدا بگوید: نه کسی را به بهشت میبرم و نه کسی را به جهنم، چند نفر پیدا میشوند که باز هم خدا را عبادت کنند؟ این واقعیت که اگر خدا تنها در دلش از ما یاد کند برای ما جاذبهای ندارد، به خاطر این است که خدا را نشناختهایم و آن کمالاتی که باید در سایه شناخت خدا برای ما پیدا شود پیدا نکردهایم. ازاینرو اهمیت این را هم درک نمیکنیم که اگر ما یاد خدا باشیم خدا هم یاد ما خواهد بود چه اتفاقی میافتد. برای ما قابل درک نیست که اگر خدا در دلش یاد ما باشد بدون اینکه بهشتی یا جهنمی در کار باشد، چه ارزشی دارد. درک این سعادت به اندکی لطافت روح احتیاج دارد تا انسان بفهمد این هم برای خود مسألهای است، بلکه این بزرگترین مسائل است.
برای درک این گونه مسائل ناچاریم که از مثالهای عادی زندگی خودمان و روابطمان با انسانهای دیگر کمک بگیریم. البته این مثالها بسیار نازلتر از ممثل است، اما قدری ذهن را به آن حقیقت نزدیک میکند. از مسائلی که بین همه انسانها شایع است روابط عاطفی است؛ چه عواطف طبیعی مثل روابط پدر و مادر نسبت به فرزند و بالعکس یا روابطی که در اثر انسی که افراد با یکدیگر پیدا میکنند پدید میآیند. در اینگونه روابط، افراد به این خاطر همدیگر را دوست میدارند که به همدیگر خدمت میکنند یا به خاطر وجود کمالاتی ظاهری یا باطنی. ریشه بسیاری از محبتهای ما، خیر و سودی است که از طرف مقابل به ما میرسد. در روابط عاشقانه است که میتوان هنوز محبت را دید بدون اینکه از این لوازم خبری باشد، مانند داستانهای عاشقانهای که ادبیات عالم را پر کرده است. عاشق، خودباخته است و همه هستیاش را فدای معشوقش میکند و هیچ انتظاری هم از او ندارد جز یک انتظار که در اعماق دلش هست، و آن این است که معشوق هم به یاد او باشد. این توقعی چندان آگاهانه هم نیست، اما در عمق دل عاشق هست. عاشق وقتی به اوج لذت میرسد که بفهمد نه تنها معشوق به یاد او هست، بلکه او را دوست هم دارد. لذتی از این بالاتر برای عاشق قابل تصور نیست که بفهمد محبوبش علاوه بر اینکه به یاد او است او را دوست هم دارد.