لوح قلم

رزقِ پشتِ شیشه

لوح نقش برجسته یا رزّاق کد 269

رزقِ پشتِ شیشه

آقا جلال، دم‌دمای غروب، وقتی داشت ویترین مغازه را مرتب می‌کرد، چشمش به این قاب کوچک افتاد که گوشه رف نشسته بود: «یا رزّاق».

یادش آمد روز اولی که مغازه را باز کرد، چقدر دلش می‌لرزید. اما هر بار که نگاهش به این مرغِ آبیِ کوچک و ذکرِ یا رزاق می‌افتاد، انگار کسی در دلش زمزمه می‌کرد: «تو حرکت کن، برکتش با من.»

مشتری وارد شد، نگاهش روی قاب قفل شد و لبخندی زد. آقا جلال زیر لب گفت: «روزی فقط پولِ توی دخل نیست؛ همین لبخند مشتری و آرامشِ این ذکر هم، رزقِ امروزِ مغازه است.»

او می‌دانست برکت، از همین کارهای کوچک شروع می‌شود و تمام زندگی را پر می‌کند.

لوح نقش برجسته یا رزّاق کد 269

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *