شب بود و مدینه در سکوتی آرام فرو رفته بود.
حسن و حسین(ع) صدای آرام مادر را شنیدند که در تاریکی، با دل شکسته دعا میکرد.
کمی نزدیکتر شدند و گوش دادند؛
میدانستند مادرشان از رنجهای خودش چیزی نمیگوید.
اما تعجب کردند…
نامی که از لبان حضرت زهرا(س) میگذشت، نام آنها نبود؛
بلکه نام همسایهها، نیازمندان و گرفتارانی بود که در آن روز از کنارشان گذشته بودند.
امام حسن(ع) پرسید:
«مادر، چرا برای خودمان دعا نکردید؟»
فاطمه(س) دستی بر سر کودکش کشید و گفت:
«پسرم… اول باید به یاد دیگران بود؛
این سنت ماست: الجارُ ثمّ الدار…
اگر دل مردم آرام شود، خانهی ما هم آرام میشود.»
بزرگی از همین مهربانی آغاز میشود.